نیم نگاهی به خشونت با زنان در خانواده

ارسال کننده: خانم منیژه عباسیان17بهمن

نویسنده : فاطمه امیری

ــ آیا منظور از تأمین امنیت برای زنان چیزی جز برقراری صلح و آرامش در خانواده و احترام‏ به حقوق طبیعی و انسانی آنان است؟

در خانواده‏های ما چه اتفاقی رخ می‏دهد که‏ خشونت علیه زنان از رفتارهای رایج میان‏ خانواده‏ها و تبدیل به ناهنجاری اجتماعی شده‏ است،به گونه ‏ای که دیگر نمی‏توان آن را تنها به‏ عنوان عادتی رفتاری تلقی کرد.

بسیاری از مردان با آموزشهایی که در خانواده‏ها می‏بینند و براساس الگوهای سنتی‏ که مرد را انسانی قوی، زورگو، پرخاشگر و خشونت نسبت به زن جزئی از حقوق طبیعی‏ و بدیهی آنهاست و عجیب و تأسف ‏آور این‏که‏ در تربیت و پرورش تعداد بی‏ شماری از این‏ مردان و القای این طرز تفکر،خود زنان در نقش‏ مادر بیشترین سهم را دارند.

ــ خواهان: حوریه،س‏
خوانده:جمشید،ف‏
خواسته:طلاق‏

ــ شرح دادخواست:
ریاست محترم دادگاه‏ باوجود این‏که هشت سال از زندگی مشترک من‏ و شوهرم می‏گذرد و چهار فرزند داریم.اما او هربار به بهانه ‏ای از شدت بیکاری و فشار مالی‏ من و بچه‏ هایم را به باد فحش و کتک می‏گیرد. هرچه به دستش می‏آید به طرفم پرتاب می‏کند؛ بارها سرم شکسته و بخیه خورده است.وقتی‏ خیلی عصبانی است از خانه بیرونم می‏کند و من‏ ساعتها سرگردان در کوچه و خیابان یا خانهء اقوام به دور از فرزندانم آواره می‏شوم و نمی‏دانم چه کنم. چند وقت پیش بالش را روی‏ دهانم گذاشت و آنقدر فشار داد که چیزی نمانده‏ بود خفه شوم؛با کمک برادر شوهرم از دستش‏ نجات پیدا کردم. یکبار آنقدر کتکم زد که یک ماه‏ در بیمارستان بستری شدم و با وساطت فامیل‏ و از ترس جانم از او شکایت نکردم.اما ادامهء این‏ وضعیت هر لحظه من و فرزندانم را با خطر مرگ و آسیب جانی بیشتری روبه ‏رو می‏کند.از آنجایی که در خانه برای خود و فرزندانم‏ احساس امنیت نمی‏کنم،نسبت به خواسته‏ مذکور درخواست صدور حکم را دارم.

خود زنان مقصرند!

ــ کتکم زد،آنقدر زیاد که حس کردم نفسم بالا نمی‏آید…

ــ چرا؟

ــ با مادرش حرفم شد.به خانه که آمد و فهمید، موهایم را کشید و سرم را به شدت به در و دیوار اتاق کوبید و گفت:«حق نداری روی حرف‏ مادرم،حرف بزنی».نه فقط مادرش که تمام‏ اعضای خانواده ‏اش در زندگیمان دخالت‏ می‏کنند.بدون اجازهء آنها حق ندارم جایی بروم، چیزی بخرم یا حتی حرفی بزنم.یک شب پیش‏ مادرش بودیم.شوهرم سیگار می‏کشید و دود سیگارش را توی حلقم می‏داد.می‏دانست تنگی‏ نفس دارم فقط با چادرم جلوی دهانم را گرفتم. مادرش از این کار ناراحت شد و گفت:«یعنی زن‏ هم اینقدر بی‏ پروا می‏شود؟!»گفت و گفت که او هم به جانم افتاد.این فقط یک بهانه‏ اش است.هر شب که به خانه می‏آید تا یک دل سیر کتکم نزند، آرام نمی‏شود…

ــ چه کاره است؟

ــ -کارگر کوره‏ پز خانه.

ــ چند تا بچه داری؟

ــ دو تا دختر و یک پسر. شوهرم به همه چیز و همه کس مشکوک است. در یک ادارهء دولتی کار می‏کرد خودش را بازخرید کرد و نزدیک خانه مغازه گرفت تا به قول خودش‏ سر از کارم در بیاورد.

ــ وقتی تو را می‏زند بچه‏ ها هم می‏بینند؟

ــ بله،دخترها گریه می‏کنند و پسرم به من‏ می‏چسبد،یکبار چنان او را با لگد زد که گوشه‏ چشمش پاره شد و چهار تا بخیه خورد.

ــ وقتی کتکت می‏زند،چکار می‏کنی؟

ــ هیچ کاری از دستم برنمی‏آید.می‏خواهم از دستش فرار کنم ولی نمی‏توانم و بیشتر کتک‏ می‏خورم…

در شرایطی که زنان از احقاق ساده ‏ترین حقوق‏ طبیعی و انسانی خویش در گسترهء فعالیتهای‏ اجتماعی ناتوانند در خانواده‏ ها نیز موقعیت‏ هزاران زن ایرانی با سودجویی مردان از ابزار قدرت و اعمال خشونت متزلزل و در معرض‏ خطر است.اما اخبار خشونتها،تهدیدات روانی‏ علیه زنان،و آسیب های بدنی وارده به آنها تنها بخش اندکی از آمار و اطلاعات رسمی مراکز خبری و روزنامه ‏ها را به خود اختصاص داده‏ است.زیرا در بیشتر موارد،رفتارهای‏ پرخاشگرانه و خشونت ‏بار علیه زنان به عنوان‏ مسائل داخلی زندگی خصوصی تلقی می‏شود و بدین ترتیب نه می‏توان به بیان موارد مشخص و آمار دقیق این قبیل رفتارها اشاره کرد و نه می‏شود به دلیل نبودن آمار و ارقام،چشم از شواهد برگرفت و قضیه را منتفی دانست.

خشونت علیه زنان

محمود رحمانی،حقوقدان و وکیل دادگستری در این باره می‏گوید:
ــ خشونت علیه زنان به هرگونه آزار مبتنی بر جنسیت که به ایذای جسمی،جنسی،روانی و یا به محروم شدن زن از آزادی،چه در زندگی‏ عمومی و چه در زندگی خصوصی بینجامد، گفته می‏شود.مورد ضرب و جرح قرار دادن زن، سوءاستفاده جنسی از وی در خانواده مانند اجبار او به عمل جنسی از سوی شوهر، خشونت و پرخاشگری و نیز سوءاستفاده‏ جنسی و ارعاب زن در محیطهای کاری، آموزشی و…دادوستد زنان و اجبار آنها به‏ فحشاء از جمله شیوه ‏های دیگر اعمال خشونت‏ علیه زنان در جامعه به شمار می‏رود.همچنین‏ در سطح بین المللی،زنان در گیر ودار منازعات‏ مسلحانه منطقه ‏ای از خانه و کاشانهء خود رانده‏ شده و به نقاط دیگر مهاجرت می‏کنند، سرنوشت و زندگی چنین زنانی دستخوش‏ حوادث و اتفاقات ناگوار دیگری می‏شود.

21 سال داشت،پیراهنش را با حجب پس زد، پوست بدنش کبود و خون‏مرده بود گفت:
ــ یک اتاق کوچک 12 متری داریم و یک زیرپله‏ که آشپزخانه ‏اش کرده ‏ام.شوهرم عیاش و خوشگذران است.هر شب با دوستانش در همین یک اتاق بساط راه می‏اندازد و من جرأت‏ نمی‏کنم چیزی بگویم.فقط همین یک بار گفتم: «جایمان تنگ است.خوبیت نداره،اینقدر دوستانت را به خانه می‏آوری؟»هنوز حرفم‏ تمام نشده بود که کمربندش را در آورد و آنقدر کتکم زد که به این روز افتادم.از ترس‏ آبروریزی صدایم در نیامد.مادرم خبر دارد اما او هم می‏گوید:«جوان است،خامی می‏کند،تو صبر کن…»

زنانی که از شوهرانشان کتک می‏خورند،فحش‏ و ناسزا می‏شنوند و…به دلایلی مانند شرم و آزرم ترس از انتقام گرفتن یا شدید شدن رفتار خشونت‏ بار شوهر،یا ناآگاهی و گناهکار دانستن خویش از بیان این قبیل امور به دیگران‏ یا شکایت و پیگیری قانونی پرهیز می‏کنند. شماری از این زنان،اعمال خشونت ‏بار و رفتارهای پرخاشگرانهء شوهر را جزئی از رابطهء عادی زندگی زناشویی‏شان می‏پندارند و بر اساس این باور برای محدود و محکوم کردن‏ اعمال همسر خود اقدامی نمی‏کنند.برخی از آنها از مادران خود شنیده ‏اند که آنها نیز از دست‏ شوهرانشان کتک خورده ‏اند! اما آیا این دور باطل همچنان باید ادامه یابد؟!

روابط اجتماعی از ارتباط روحی و عاطفی میان‏ انسانها ساخته می‏شود.رفتار مطلوب و پسندیده مجموعه ‏ای از صفات درونی و بیرونی‏ را در برمی‏گیرد که زن و شوهر مکلف به پیروی‏ از آن هستند.تعادل در زندگی مشترک هنگامی‏ به وجود می‏آید که روابط دو سویه میان زن و شوهر،بر پایه‏ های عاطفی،عقلایی و اخلاقی‏ استوار باشد.

ــ اما چرا زنان از سوی شوهرانشان مورد خشونت،بی ‏مهری و آسیب های بدنی و روانی‏ قرار می‏گیرند؟

نسرین نیکتاش حقوقدان و وکیل دادگستری‏ معتقد است:
روابط در خانواده ‏ای که براساس‏ دوستی و مودت میان زن و شوهر بنا شده است، جایی برای ظهور خشونت به جای نمی‏گذارد.

محمود رحمانی نیز به انگیزه و هدف از ازدواج‏ اشاره کرده و می‏گوید:
ــ هدف از ازدواج و تشکیل خانواده،پاسخ به ندای‏ غریزه و فطرت،ایجاد کانون آرامش،داشتن‏ فرزند،حفظ عفت،دوستی و عشق به اجرای‏ سنت دینی،سلامت جسم و روان و کمک به‏ تکامل و رشد یکدیگر است.زندگی مجردی‏ همراه با تنش و خشم است اما ازدواج و زندگی‏ خانوادگی هنگامی که زن و مرد دو فرهنگ و شخصیت متفاوت داشته باشند،بیش از هر موقعیت دیگری خشم می‏آفریند.اما این خشم تا زمانی که به پرخاشگری،خشونت و آزار و اذیت فیزیکی و روانی نینجامیده،قابل کنترل‏ است.وقتی فرد در دستیابی به شیوه‏ های‏ درست برخورد با مشکلات عاجز و درمانده‏ می‏شود.تحت تاثیر امیال نفسانی به خشونت و زور پناه می‏برد و حل و فصل مشکلات زندگی‏ مشترک را در اعمال قدرت و خشونت نسبت به‏ طرف مقابل جستجو می‏کند.ازدواجهای‏ تحمیلی،عدم رعایت فاصله سنی و طبقاتی،فقر مالی و مشکلات اقتصادی می‏تواند از عوامل‏ دیگر بروز اختلاف و یا اعمال خشونت در خانواده ‏ها باشد.

خشونت علیه زنان اختصاص به قشر یا طبقهء خاصی ندارد.زنان از طبقات مرفه و تحصیلکرده،زنان طبقات محروم و بی‏ سواد یا کم‏ سواد همه قربانی خشونت‏ های خانوادگی اند. این زنان می‏پرسند:
آیا هیچ قانون و مرجعی‏ برای دفاع از حقوق پایمال شده ‏شان وجود ندارد؟

ــ گول ظاهرش را خوردم!فکر کردم‏ تحصیلکرده و باسواد است.فهم و شعور بالایی‏ دارد.ولی درمدت هفت ماه که عقد کرده بودیم، خودش را نشان داد.

ــ طلاق گرفته ای؟

ــ هنوز نه،او خودش دادخواست طلاق را به‏ دادگاه داده تاریخ دادگاهمان یک هفته دیگر است.

ــ چکاره است؟

ــ مهندس راه و ساختمان‏ ؛خودم لیسانس تاریخ دارم.کار هم می‏کردم‏ ولی به محض این‏که باهم نامزد شدیم گفت: «دیگر نمی‏خواهم کار کنی.»به خواسته‏ اش‏ احترام گذاشتم و سرکار نرفتم.اما به تدریج‏ خواسته‏ ها و توقعات بی جایش زیاد شد.حرفها و نیش و کنایه‏ هایش از هر کتک و آزار و اذیتی‏ بدتر بود.عینک می‏زدم مسخره ‏ام می‏کرد. جهیزیه‏ ام را که دید گفت:«چرا وسایلش ایرانی‏ است باید همه چیز آن خارجی باشد.»مادرش به‏ کارمان دخالت می‏کرد.می‏گفت:«وضع مالی‏ پدرت خوب است،چرا به تو خونه و ماشین‏ نمی‏دهد؟»خودش و مادش مرتب از ظاهر و چهره ‏ام ایراد می‏گرفتند«قیافه‏ ات فلان و بهمان‏ است.»«بینی‏ ات بدقواره است،لبهایت بد شکل‏ است،»خلاصه هر عیب و ایرادی که می‏توانستند روی من و خانواده ‏ام می‏گذاشتند. از تحقیرهایش خسته شده بودم.جلوی دیگران و در جمع احترامم را نگه نمی‏داشت،تا در جمعی‏ حرفی می‏زدم،فورا مرا به کنار می‏کشاند و می‏گفت:«حق نداری بدون اجازه من اظهارنظر کنی و حرفی بزنی.»خلاصه با این رفتارهایش‏ زندگی را به کامم تلخ کرده بود،هنوز که هنوزه‏ روحیه‏ ام از آزارهایش خوب نشده است…

ــ مگر از اول تو را با همین ظاهر و چهره ندیده‏ بود؟

ــ -چرا ولی همهء بهانه ‏هایش را بعد از عقد شروع‏ کرد.

ــ مهریه ‏ات چقدر است؟

-یک جلد کلام ا…مجید و یک شاخه نبات در جلسه آشنایی مان آنقدر خوب حرف زد و خودش را آدم فهمیده ‏ای نشان داد که من‏ نخواستم با مهریهء زیاد و مخارج عقد و عروسی‏ آنچنانی در تنگنا و فشار قرارش بدهم ولی هر چه من ملاحظه کردم او وقیح‏تر شد…

باوجوداین‏که رفتارهای خشن و پرخاشگرانه، علیه زنان در محیطهای خانوادگی کم و اندک‏ نیست.اما در راهروهای دادگستری کمتر زنی را می‏توان یافت که تنها به دلیل خشونت و پرخاشگری شوهر اقدام به شکایت کرده باشد. این زنان تنها زمانی که شوهر پا را فراتر نهاده و تهدید جانی و مالی زن را به نهایت رسانده، اسیر اعتیاد شده و یا در دام کلاهبرداری،دزدی، قاچاق و دیگر رفتارهای ناشایست اجتماعی‏ گرفتار آمده است،برای تأمین حقوق خود و فرزندانشان به دادگاه مراجعه می‏کنند.

ــ خواهان:ملیحه،ع‏
خوانده:فتاح،م‏
خواسته:طلاق

ــ شرح دادخواست
ریاست محترم دادگاه‏ نظر به این‏که آقای فتاح(شوهرم)به مدت شش‏ سال است معتاد شده و تمام درآمد،اثاثیه و پس ‏اندازمان را صرف اعتیاد خود کرده و تمام‏ تلاشهای اینجانب برای رفع اعتیاد او بی‏ نتیجه‏ بوده است.چند بار نیز توسط برادران نیروی‏ انتظامی دستگیر و روانهء زندان و مراکز بازپروری شده،اما تا کنون نه تنها دست از اعتیادش برنداشته بلکه من و فرزندانم را وادار می‏کند از او و دوستان معتادش در خانه پذیرایی‏ کنیم.در تمام این مدت از دادن نفقه به من و فرزندانم خودداری کرده است و من با یک چرخ‏ خیاطی کهنه مخارج زندگیمان را تامین‏ کرده ‏ام. ولی او بارها با تهدید و زور حاصل و دسترنج زحمتم را گرفته و آن را صرف خریدن‏ مواد مخدر کرده است.همیشه کتکم می‏زند و با کلمات زشت و رکیک در حضور بچه ‏ها صدایم‏ می‏کند…از آنجایی که دیگر امیدی به بهبودی و اصلاح رفتار وی ندارم.نسبت به خواستهء مذکور درخواست صدور حکم را دارم.

محمود رحمانی،حقوقدان از دیگر عوامل‏ خشونت نسبت به زنان را در خانواده‏ ها،گرایش‏ به مرد سالاری مطلق می‏داند.ناآگاهی زنان‏ جامعهء ما از حقوق فردی و اجتماعی‏شان خود عاملی در جهت ضعف و زبونی زن در کانون‏ خانواده و عدم خودباوری وی شده و موجب‏ فقدان احساس مسئولیت مرد در برخورد با شوهرم عیاش و خوشگذران‏ است.هر شب با دوستانش بساط عیش و نوش راه می‏اندازد و من‏ جرأت نمی‏کنم چیزی بگویم.

مشکلات زندگی،تقویت احساس برتری‏ جویی و حاکمیت مطلق توام با خشونت مردان نسبت به‏ زنان خواهد بود. از آنجا که در زندگی مشترک‏ زن بیشتر به دنبال رفع نیازهای مادی و مرد به‏ دنبال ارضای نیازهای عاطفی است امکان اعمال‏ حاکمیت و برتری‏ جویی از سوی هرکدام از زوجین نسبت به دیگری وجود دارد و وجود این‏ فرهنگ غلط،خشونت را در محیط زندگی‏ مشترک رشد داده و در نهایت به عدم تعادل در زندگی و بروز خصومت و ناسازگاری منجر می‏شود…

زنانی که در راهروهای دادگستری و مجتمع‏ های‏ قضایی خسته و سرگردان‏ اند، هزاران حرف‏ برای هر گوش شنوایی دارند که حاضر به‏ شنیدن است.

قانون چه می‏گوید؟

چشم‏ پوشی از خشونتهای خانوادگی از سوی‏ قانون امری عادی است.حتی اگر این رفتارهای‏ پرخاشگرانه به‏ طور آشکار چشم آزار باشد، تحت عناوینی نظیر این‏که مرد به وظیفهء خود برای تربیت کودکش عمل کرده یا زن وظیفه دارد به خواسته‏ های شوهرش تن در دهد،مورد چشم ‏پوشی قرار می‏گیرد.حتی گاهی افراد قربانی خشونت،خود مسئول رفتارهای‏ ناشایست یا خشن مردان به شمار می‏روند و به‏ محض اعتراض،به اطاعت و فرمانبرداری بیشتر از همسرانشان دعوت می‏شوند…

در مجتمع ‏های قضایی،زنانی که برای شکایت از رفتارهای خشونت ‏بار شوهرانشان و به امید یافتن راه ‏حل و گشایش مشکل خود مراجعه‏ کرده‏ اند از این اتاق به اتاق دیگر سرک می‏کشند. این زنان برای گرفتن طول درمان و معاینه به‏ پزشکی قانونی معرفی می‏شوند،تا شاید بتوانند شکایت شان را پیگیری کنند.شتابزده، بی‏ پناه و رنجور می‏روند تا شاید با گرفتن طول‏ درمان و پیش از برطرف شدن آثار ضرب و جرح بتوانند گواهی بگیرند. معاینه انجام‏ می‏شود و برگهء طول درمان،توسط پزشکی‏ قانونی در اختیار این زنان قرار می‏گیرد.ادامه‏ موقعیت هزاران زن در خانواده ‏ها،به دلیل سودجویی مردان‏ از ابزار قدرت و اعمال خشونت علیه زنان،متزلزل و در معرض‏ خطر است.

کار بر عهده مراجع قضایی است.گواهی گرفته‏ شده،از دستان لرزان زنان به دستهای سخت و محکم قانون سپرده می‏شود.آیا قانون راهی به‏ این زنان نشان خواهد داد؟ قانون افراد نیروی‏ انتظامی را همراه زنان شاکی به دنبال شوهران‏ خاطی می‏فرستد. اما در بیشتر موارد پس از احضار مرد به دادگاه با جملاتی نظیر این‏که او از من تمکین نمی‏کند.یا «بدون اجازه ‏ام از خانه‏ بیرون رفته است!» و…همهء تلاشها و زحمات‏ زن را نابود می‏کند.در این مواقع و با وجود دلایل و شواهد و گواهی پزشکی قانونی باز هم‏ اگر قانون تصمیم بگیرد مرد محکوم به پرداخت‏ دیهء نقص عضو-نصف دیه مرد-می‏شود. قانون تنها تا همین حد از این زنان پشتیبانی‏ می‏کند.این زنان دوباره به خانه‏ هایی بازگردانده‏ می‏شوند که از بیم جان خود از آنها گریخته‏ بودند! اما آیا تضمینی هست که بار دیگر زن‏ قربانی قهر و غضب مرد نشود؟!قانون پاسخگو نیست!

خشونت شوهران بیمار و مبتلا به بیماری‏ روانی،مشکلات دیگری را برای زنان و فرزندان‏ آنها به وجود می‏آورد.زنانی که در اثر ازدواج‏ اجباری،محکوم به زندگی با چنین مردانی‏ شده‏ اند، برای دفاع از خود چیزی در اختیار ندارند.این زنان به‏ طور مداوم در معرض تهدید و خطر جانی از سوی شوهران بیمارشان‏ هستند.

ــ برای چه اینجا آمده ‏ای؟

ــ آمده ‏ام از شوهرم شکایت کنم.بیماری روانی‏ دارد.به همه چیز و همه کس مشکوک است. جرأت ندارم جلوی پنجره بروم یا با تلفن حرف‏ بزنم.می‏گوید:«تو به من خیانت می‏کنی، بالاخره یک روز مچت را می‏گیرم.»یک اداره‏ دولتی کار می‏کرد.خودش را بازخرید کرد و آمد نزدیک خانه مغازه گرفت که هر وقت خواست به‏ خانه سرکشی کند و به قول خودش سر از کارم‏ در بیاورد.دیگر کارد به استخوانم رسیده است. وقتی می‏فهمد بی‏خودی به من شک کرده،بیشتر مرا به زیر مشت و لگد می‏گیرد.با چوب،شلنگ، کمربند،خلاصه هرچه جلوی دستش باشد حمله می‏کند و می‏زند.چند بار شکایت کرده ‏ام. اما فقط از او تعهد گرفته‏ اند که اذیتم نکند،اما تا به حال فایده‏ ای نداشته است.

اگر زن بتواند ثابت کند که در عسر و حرج است. شاید رأی قاضی و دادگاه کمی به نفع او تغییر کند.اما آیا این کار همیشه امکان‏پذیر است.زنان‏ در خانه ‏هایی با درهای بسته مورد خشونت و بی‏ مهری شوهران خود قرار می‏گیرند.آنها کتک‏ می‏خورند؛ضجه می‏زنند و ناله می‏کنند،اما کسی فریادشان را نمی‏شوند؛«شوهرم هر شب‏ که به خانه می‏آید،در و پنجره‏ ها را می‏بندد و با کمربند به جانم می‏افتد.»

نسرین نیکتاش حقوقدان می‏گوید:
ــ در دادگاه به زنی که از شوهرش به جرم ایراد ضرب و جرح،آزار و اذیت شکایت کرده است، گفته می‏شود:«این شوهر توست،باید با او زندگی کنی،پدر بچه‏ هایت است،درست نیست‏ که از او شکایت کرده ‏ای.»به این ترتیب زن از شکایت کردن و پیگیری آن و گرفتن حق و حقوقش منصرف می‏شود حاضر می‏شود شکایتش را پس بگیرد و زندگی زیر یک سقف را با همان شرایط گذشته ادامه دهد.قانون در این‏ مورد یعنی خشونت علیه زنان در خانواده‏ بسیار نابجا سکوت کرده است.غیر از یک مورد ماده 1103 قانون که می‏گوید:«زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با یکدیگرند.»و در ماده‏ بعدی می‏گوید:«زوجین باید در تشیید مبانی‏ خانواده و تربیت اولاد خود به یکدیگر معاضدت‏ نمایند.»از مقولهء خشونت سخنی نرانده است. اگر زن در زندگی زناشویی دچار مشکلی شود بنابر قانون می‏تواند تقاضای عسر و حرج کند، که در صورت اثبات هم چون مسئلهء خانوادگی و خصوصی تلقی می‏شود،نمی‏توان برای او کاری‏ انجام داد.مرد هم وقتی می‏بیند دستش باز است. و مانع جدی برای ابراز خشونتش وجود ندارد، نه تنها از اعمال خشونت بار خود دست‏ برنمی‏دارد،بلکه آن را هم تشدید می‏کند.خانمی‏ در دادگاه به من مراجعه کرده بود و می‏گفت: «شوهرم رویم بنزین ریخت.»همین زن به جبر برگشته بود و در همان خانه با آن مرد زندگی‏ می‏کرد.و درحالی‏که مرد اقدام به قتل او کرده‏ بود ولی دادگاه به نفع زن و برای حمایت از او کاری انجام نداده بود.بنابر قانون مجازات‏ اسلامی حتی اگر دو نفر در روابط غیرزناشویی‏ باهم اختلاف پیدا کنند که به ضرب و جرح منجر شود،می‏توانند به قاضی شکایت کنند و دادگاه‏ برای فرد خلافکار جریمهء نقدی،دیه و شلاق‏ تعیین می‏کند.اما در مورد مسائل خانوادگی زن‏ بیشتر دعوت به مدارا و صبر و سازش می‏شود. مشکل دیگر اثبات ادعای زن است که این هم کار بسیار سختی است.زمان تعیین شده برای‏ رسیدگی به پرونده ‏ها طولانی است و این زمان‏ برای رفع علایم و آثار ضرب و جراحت کافی‏ است.خانمی در دادگاه می‏گفت:«چطور می‏شود پرونده ‏های خانواده را یکسال نگه دارند، شوهرم دستم را شکسته،برای شکایت از او چطور دوباره برگردم همان خانه و با آن مرد زندگی کنم تا نوبت به رسیدگی پرونده ‏ام بشود …»

ــ خانم نیکتاش،در هیچکدام از مواد قانونی به‏ قضیهء خشونت و پرخاشگری علیه زن اشاره‏ نشده است؟

ــ خیر،در قانون مجازات اسلامی تنها به مسئله‏ ترک انفاق مرد اشاره شده و اگر ضرب و جرح‏ در خانواده رخ دهد همان حکمی را دارد که پیش‏ از این گفتم.من خودم شاهد بودم مردی‏ همسرش را به فجیع‏ ترین شکل کتک زده بود و تنها به سی ضربه شلاق محکوم شد.به همین‏ دلیل بیشتر زنان برای شکایت از اعمال خشونت‏ بار و پرخاشگرانهء شوهرانشان به دادگاه‏ مراجعه نمی‏کنند.مگر آنکه مرد معتاد شده، بدون اجازه از زن اول ازدواج مجدد کرده یا نفقه‏ نداده باشد و…زنی که شوهرش او را از خانه‏ بیرون می‏اندازد،چطور می‏تواند این را در دادگاه‏ ثابت کند.مرد می‏گوید:«زن خودش خانه را ترک کرده»

خانمی می‏گفت:«در چند طبقه ساختمان که همه‏ اقوام شوهرم بودند،کسی حاضر نشد علیه او شهادت بدهد که نیمه شب مرا از خانه بیرون‏ کرده است.»

محمود رحمانی،حقوقدان نیز در این مورد می‏گوید:
ــ برخورد با خشونت علیه زنان به علت حرمت‏ خانواده و عدم امکان اطلاع و حضور مستمر شخص ثالث در زندگی مشترک زوجین دشوار است.تشخیص کمی و کیفی نوع اعمال‏ خشونت ‏آمیز در خانواده و اثبات و احراز آن به‏ وجود آثار و علائم ناشی از خشونت نیاز دارد. در صورتی که بسیاری خشونتهای مردان‏ نسبت به زنان ناپیدا و فاقد آثار و علائم‏ جسمانی است. اثرات ناشی از خشونت در جسم‏ و روان زنان در طول مدت زندگی مشترک‏ آشکار می‏شود ولی اثبات آن در کوتاه ‏مدت غیر ممکن است.متأسفانه بعضی از قوانین ما پوششی است که مردان تحت لوای آنها و با سوءاستفاده از مفاد قانونی،اعمال خشونت‏ بار خود را تداوم می‏بخشد.

عده ‏ای از مردان چنین می‏پندارند که اگر زن‏ تمکین نکرد،مرد حق دارد او را کتک بزند؟
قوانین و مقررات عدم تمکین زن را مجوزی برای‏ ضرب و جرح وی توسط شوهر نمی‏داند.تمکین‏ یعنی زن از زمانی که وارد زندگی مرد شده و در محلی که شوهر تعیین کرده،در چارچوب‏ قوانین به وظایف خود عمل کند.اگر زن و شوهر زیر یک سقف باهم زندگی کنند حتی رابطهء زوجیت نداشته باشند به معنی عدم تمکین‏ زن نیست.عدم تمکین زن تنها در صورتی‏ مشخص می‏شود که بدون عذر موجهی خانه را ترک کرده است که البته براساس قانون و بنابر مادهء 1115 اگر زن از ترس وارد آمدن ضرر مالی‏ و جانی و ناموسی به خود از خانهء شوهر بیرون‏ برود و مراتب را نیز به اطلاع مراجع قضایی‏ برساند غیرقانونی عمل نکرده است.بنابراین‏ ما در هیچ کجای قانون نداریم که اگر زن تمکین‏ نکرد مرد می‏تواند و حق دارد او را مورد ضرب‏ و جرح قرار بدهد.

پیامدها و آثار خشونت
زنان آسیب‏ دیده از خشونت همسران،با بی‏ اعتمادی و عدم تسلط بر قوای فکری و روانی‏ خویش و با روحیه ‏ای خسته و شکننده به ناچار بار زندگی را به دوش می‏کشند،بدون آنکه‏ امیدی به تغییر این وضعیت داشته باشند. خشونت که به قصد دگر آزاری و نشان دادن‏ قدرت و حاکمیت،در محیط خانواده اعمال‏ می‏شود،آثار زیانباری در ساختار شخصیت‏ زن و فرزندان به جای می‏نهد و اعضای خانواده‏ را به انسانهایی وابسته و فاقد قوهء درک، تشخیص و تصمیم‏ گیری تبدیل می‏کند.چنین‏ انسانهایی بدون شک در برخورد با مشکلات‏ زندگی دچار سردرگمی خواهند بود.

محمود رحمانی،حقوقدان با تکیه بر این موارد می‏گوید:
ــ خشونت در درازمدت نیز می‏تواند مخرب‏ باشد.در این شرایط فرزندان قربانیان اصلی این‏ نوع برخوردها،بلند پروازی‏ها و جاه‏ طلبی‏ والدین هستند.از سوی دیگر پرخاشگری و خودکامگی بسیاری از نوجوانان ناشی از برخوردهای نادرست والدین و ضعف مدیریت‏ و قاطعیت در محیط خانوادگی آنها بوده است.

پیشگیری از خشونت
اما آگاهی دادن به زنان از این‏که هیچ انسانی حق‏ تعرض و تجاوز به حقوق و منافع انسان دیگر را ندارد و بر این اساس به هیچ مردی این اجازه‏ داده نشده که برای تحمیل خواست و نیاز خویش و صرفا از روی خودخواهی و هوای‏ نفس،زنی را مورد ضرب و جرح قرار بدهد و نشان دادن قبح اعمال خشونت ‏بار به خانواده‏ ها به ویژه مردان،زمینه ‏ای برای جلوگیری از بروز بسیاری از این رفتارها خواهد بود.

محمود رحمانی حقوقدان می‏گوید:
ــ آموزش خانواده از طریق کارشناسان خبره و آگاه باعث آشنایی زوجین با حقوق قانونی، شرعی و با کاهش یافتن فرهنگ مرد سالاری و تشویق خانوادها به همزیستی مسالمت‏ آمیز با حفظ حقوق متقابل می‏شود.و نیز سبب‏ جلوگیری از گسترش این فرهنگ نادرست،یعنی‏ خشونت علیه زنان،در میان نسل آینده خواهی‏ بود و در رفع این ذهنیت که قانون و شرع‏ امتیازات کمتری برای زنان نسبت به مردان قایل‏ شده و براساس آن زنان مستحق ظلم و ستمند، بسیار موثر و مفید است.هرچند قانون با مشخص کردن ریاست خانواده و تعیین محل‏ اقامت خانواده توسط مرد (یا موارد دیگر) خود بیانگر سلطه و حکومت مطلق مرد نسبت به زن‏ و ایجاد حس برتری‏ جویی در مردان است.با این‏ حال می‏توان از طریق افزایش میزان آگاهیهای‏ حقوقی زنان،و با کمک کارشناسان،حقوقدان‏ و قضات به رفع موارد تبعیض آلود قوانین‏ پرداخت.یکی از راههای مبارزه با سلطه‏ گری و خشونت نسبت به زنان،آگاهی و بهره‏ مندی‏ آنها از همهء امکانات اجتماع و ایجاد برابری با مردان است.باسواد شدن زنان از سویی موجب‏ تقویت و بهداشت،تغذیه و آموزش در خانواده‏ می‏شود و از سوی دیگر بر توانایی زنان برای‏ شرکت در تصمیم‏ گیریهای جامعه می‏افزاید.