صبح روز ۱۱خرداد۱۴۰۵ «سمیرا ساکی»، مثل هر روز کاری دیگر وارد بخش تشخیص دهان دانشکده دندانپزشکی قزوین شد، روپوش سفید خود را به تن کرد و اولین بیمار در انتظار را روی یونیت دندانپزشکی پذیرش کرد. هنوز ساعتی از آغاز به کارش نگذشته بود که «حسن ساکی» همسر و پسرعموی سمیرا بهرغم اینکه گفته بودند اجازه ورود به دانشکده را ندارد وارد محل کار او شد و از سمیرا خواست با هم محل را ترک کنند. سمیرا تلاش کرد آرامش محیط درمان را حفظ کند و از او بخواهد بدون درگیری از آنجا برود؛ نتیجه شلیک چهار گلوله به تن سمیرا بود و بعد ضارب با شلیک یک گلوله به سر خود به زندگیاش پایان داد.
این خلاصه روایت دردناک یک زنکشی، نه در خیابان، در محیط دانشگاه است. نه به دست انسانی تحت تاثیر مواد مخدر یا دچار جنون و بیماری آنی، توسط فردی که دانشجوی دندانپزشکی بوده و بارها همسر و خانواده همسرش را به قتل تهدید کرده بود.