
۱۵ شهریور ۱۴۰۵-ایران وایر
چهارگوشه ایران مردمانی زندگی میکنند که دهههاست از حقوق و آزادیهای خود برای پاسداشت هویت و موجودیت خود محروم ماندهاند. با اینحال، در پستوی خانهها و کوچهها، در قالب رسومی که سینه به سینه و نسل به نسل به فرزندان خود منتقل کردهاند، زبان، فرهنگ و باورهای خود را زنده نگه داشتهاند. برخی از این رسوم در طی سالهای گذشته و با فشارهای امنیتی برای همسانسازی و تحمیل مذهب شیعه مطابق ایدئولوژی حکومت، رفتهرفته رنگ باختهاند. برخی اما هنوز در شهرهای کوچک و بزرگ اجرا میشوند. تلویزیون «ایرانوایر» هر هفته، شنبهشبها در مجموعه گفتوگوهایی با فعالان اتنیکهای مختلف ایران این صدا را به گوش شما میرساند.
«اومای رادمهر» فعال مدنی تُرک، فمینیست اینترسکشنال و عضو حزب دموکراسی و توسعه آذربایجان از مبارزه مدنی و البته رسوم مردم تُرک آذربایجانی میگوید، از شب حنا، شال سرخ دور کمر عروس و نام فرزندانی که دیگر فقط مذهبی و فارسی نیست؛ نشانهای است از پاسداشت هویت تُرکی بین مردمانی که برای دههها به حاشیه رانده شدهاند.
ازدواج دختربچهها در ایران؛ ستمی که زبان و ملیت نمیشناسد
اواسط مردادماه۱۴۰۵، «سوما مقدمی»، ۱۸ساله و قربانی کودکهمسری، پس از خودسوزی در پیرانشهر و تحمل ۱۱ روز جراحات شدید، جان باخت؛ زن جوانی که هر چند معلوم نیست در چند سالگی ازدواج کرده بوده، اما به یکی از صدها نامی پیوست که هر سال قربانی کودکهمسری و انواع خشونت در درون خانه میشوند.
اومای رادمهر، فعال فمینیست اینترسکشنال با تاکید بر اینکه مساله خشونت علیه زنان و ازدواج دختربچهها در همه جای ایران رخ میدهد و او و دیگر فعالان زنان باید دغدغه تمامی زنان را در همهجای ایران و جهان، جدا از ملیت و اتنیک آنها داشته باشند، میگوید: «این مختص یک ملیت یا اتنیک در ایران یا جایجای دنیا نیست. در سراسر ایران ما شاهد این هستیم. همچنین در مرکز و مناطق حاشیهنشین مرکز شاهد ازدواج دختربچهها هستیم. مساله صرفا مساله فرهنگی یا رسم و رسوم اتنیکی نیست. مسالهای خیلی سیستماتیک است و گفتمان مرکز را در بر میگیرد. یکی از این موضوعات، نبودن قوانین حمایتی از کودکان است. دوم فرهنگ غالب مردسالاری است که در همه استانها شاهدش هستیم. این فرهنگ باعث میشود که دختربچه و زن نه یک انسان مستقل، بلکه اشیا و اموالی تحت مالکیت پدر خانواده یا یکی از مردان خانواده انگاشته میشود.»
این فعال مدنی تُرک با توضیح اینکه ناموس و آبرو در ایران برای خانوادهها، «سرمایه» است، میگوید: «هر چقدر که روی این ناموس و آبرو لکه نیفتد و چشم دختربچه باز نشود، در واقع آن آکبندی و معصومیتش هنوز هست، باعث میشود بهزعم خودشان از آن بیشتر محافظت کنند.»
او به طرز فکر خانوادههای در نظام مردسالاری نیز اشاره کرده و میگوید: «هر چقدر بیشتر سن دختر میگذرد و از بلوغش میگذرد، از نظرشان چشمش باز میشود، آگاهیاش بیشتر میشود و احتمالا مقاومتش در برابر احکام مردسالاری خانواده و جامعه بیشتر میشود، میخواهند تا به اینجا نرسیده به گفته عام، دخترشان را خرج کنند.»
این فعال فمینیست البته به شرایط اقتصادی خانوادهها نیز اشاره کرده و میگوید: «شاید پدری آگاه یا ناآگاه نخواهد دخترش را در سنین کودکی شوهر بدهد ولی محرومیت آنقدر فشار میآورد، شیربها و قیمتی که برای گرفتن دختر پرداخت میشود که ما به آن «باشلیق» میگوییم، برای گرفتن اینها و برای اینکه یک نانخور را از خانواده کم کند، تن به ازدواج دختربچهاش میدهد.»
به گفته او در شرایط دشوار معیشتی امروز ایران، سیاستهای حکومت و پرداخت مبالغ جزیی برای «تشویق» خانوادهها به زود شوهر دادن دخترانشان نیز بیتاثیر نیست: «الان جمهوری اسلامی ۳۰۰ میلیون وام ازدواج میدهد ولی برای دختران زیر ۲۳ سال این وام شده ۳۵۰ میلیون تومان. در تلویزیون جمهوری اسلامی، رسانههای مختلف، حتی اینفلوئنسرهایی که تحت حمایت جمهوری اسلامی هستند کودک همسری تبلیغ و ترویج میشود. خانوادههای سنتی و مذهبی که تنها منابع آگاهیشان مذهب است، به حرف خطابها (امامان مساجد) که ترویج کودک همسری میکنند، عمل میکنند. همه اینها دست به دست همدیگر میدهد. این مساله نهتنها در آذربایجان بلکه در جای جای ایران، بنا به شدت آنکه آن خانواده در کدام لایه از این جامعه قرار دارد، شدت و ضعف دارد. بسته به اینکه مذهبی هست یا نیست، سنتی هست یا نیست و از هر لحاظ از آموزش محروم بوده یا نه. هر چقدر لایهها پایینتر میرود شدت و آمار کودکهمسری بیشتر میشود.»
کودکانی که مادر میشوند
اومای رادمهر با اشاره به تجربه خود از بارداری و مادری، میگوید: «زمانی که من حامله شدم، حاملگی پر ریسک دوقلویی بود. مجبور شدم برگردم خانه پدر و مادرم و هفتماه از حاملگیام را در خانه پدر و مادرم بگذارم. چون حاملگی من پرریسک بود، هر هفته مطلب پزشکان زنان و زایمان بودم. هر بار که من در این مطبها حضور داشتم، دختربچههای ۱۳ساله، ۱۴ساله و حتی ۱۲ساله را میدیدم که با مادرشوهرشان، خواهرشوهرشان و زنان دیگر خانواده آمدهاند و حاملهاند. من متاثر و متعجب میشدم چون فکر میکردم شهر من در آذربایجان یکی از شهرهای غیر محروم است. با خودم میگفتم اگر شهر من این است ببین شهرهای محروم، روستاهای دور افتاده و روستاهای مرزی که محرومیتشان خیلی بیشتر است، حتی در سیستان و بلوچستان و سایر استانها به چه صورت است؟»
او با تاکید بر اینکه در بیمارستان هم دختربچههایی را دیده که جنینشان را از دست دادهاند یا فرزند دومشان بوده، میگوید: «این یکی از واقعیتهای جامعه ماست و با توجه به فشار اقتصادی که دارد به خانوادهها میآید، روزبهروز دارد بیشتر میشود. آمار دقیقی متاسفانه نیست. الان آمار قدغن شده دیگر. فاجعه است واقعا.»
حلقههای خواهری؛ زنانی که بیپناه از همهجا به هم پناه میبرند
اومای رادمهر به بخشی از فرهنگ زنان تُرک که در آن به یاری هم میآیند اشاره میکند و میگوید: «اجازه بدهید به شبکههای اجتماعی خیلی کوچک اشاره کنم که بدون سر و صدا هستند. از جمله این وامهایی که زنان بین خودشان میگذارند من شاید از دوران نوجوانی شاهد این بودم که زنان خانواده و در و آشنا و همسایه فقط یک معتمد دارند، کسانیکه شاغل نیستند و خانهدار هستند با هم وام میگذارند و با آن پول وامی که برایشان در میآید یک گرهای از زندگی خودشان و عزیزانشان را باز میکنند. آن فرد معتمد در هر جمعی هست. مطمئنا ما همه کسی را میشناسیم که معتمد همه است. شاید زندگی خودش پر از مشکلات باشد ولی معتمد است و در امورات خیریه پیشقدم.»
او درباره زن معلمی صحبت میکند که چندین دختر جوان را از آزار و تجاوز جنسی و اجبار به تن فروشی توسط پدر رهانیده است: «به زنانی که فمینیست هستند و به مساله زنان میپردازند خیلی میتوان پرداخت ولی میخواهم به ارزش این شبکههای اجتماعی که زنان خودشان بدون آگاهی و فقط از روی همجنس بودن و خواهرانگی که حس میکنند راه انداختهاند و به مشکلات دیگران هم میپردازند، بپردازم. ما بایستی قدردان این زنان باشیم و بال و پر بهشان بدهیم و حمایتشان کنیم.»
درباره زنان فعال مدنی در آذربایجان نیز میگوید: «جامعه آذربایجان، یک جامعه مدنی است. برای همین جنبش مدنی و جنبش ملی آذربایجان، یک جنبش مترقی و مدنی است. وقتی به جایگاه فعالان زنان در آذربایجان مینگریم، در دهه ۵۰، شاید از بین ۱۰۰ تا مرد فعال سیاسی و مدنی، شاید یک یا دو فعال زن بود. و هر دهه که رد شد، تعداد زنان بیشتر و بیشتر و بیشتر شد. جنبش ملی آذربایجان در اثر تلاشهای جامعه زنان فمینیست آذربایجان که اینقدر ایستادگی کردند و مبارزه کردند، وارد این مجامع شدند و جایگاه خودشان را اثبات کردند و قبولاندند که جز پذیرفتن آنها چاره دیگری نیستو به این جا رسیده.»
او در ادامه گرههای مختلف جامعه مدنی آذربایجان میخواهد که با هم فعالیت کنند: «توصیهام هم ناجزانه به بخش صرفا فمینیست فعالان مدنی آذربایجان و هم فعالان صرفا اتنیکی این است که نه جنبش ملی، بدون جنبش زنان و نه جنبش زنان بدون جنبش ملی هیچکدام آن تمامیت سعادت ملی و آزادی و عدالت ملی را در آذربایجان فراهم نخواهد کرد و همه این مسیرها با هم باید پیش برود و بایستی فمینیست اینترسکشنال را جدی بگیریم و بیشترین میدان را به آنها بدهیم.»