زنان و کارگری فصلی؛ تقاطع ستم جنسیتی و بهره‌کشی

۷ تیر ۱۴۰۵-رادیو زمانه

کشاورزی، به‌طور مشخص در کردستان، وابسته به نیروی کار زنانِ کارگر است، به‌ویژه در فصل‌های کاشت و برداشت. مردان نیز در این بخش حضور دارند، اما داستان کار این دو متفاوت است. مردان با دستمزد بیشتری کار می‌کنند، پس از کار بیرون، تن به کار خانگی نمی‌دهند و از نیروی بدنی بیشتری برخوردارند. این تقاطعِ استثمار در محیط کار و بهره‌کشی و ستمِ خانگی را برای زنانی که به‌طور فصلی در کشاورزی شاغل‌اند، رقم زده است. در این گزارش، با نگاهی موردی به وضعیت زنان کارگر کشاورزی در کردستان می‌پردازیم.

دسته‌های کار

از ساعت پنج‌ونیم تا شش صبح باید آماده باشند. سرِ کوچه‌های شهرها و روستاها، از سنندج تا مریوان، از سقز و بانه تا دشت‌های قروه و دهگلان، از سروآباد تا روستاهای بزرگ و کوچک، این روزها پُر است از زنانی که صبح زود آماده رفتن به سرِ کار هستند. آنها معمولاً یا در پاتوقی مشخص جمع می‌شوند یا به‌صورت دسته‌های چندنفره در محله‌ها منتظر رسیدن مینی‌بوسِ سرویس می‌مانند. لباس‌های ویژه کار کشاورزی بر تن دارند. سر و دست‌هایشان را پوشانده‌اند تا برای یک روز کار زیر آفتاب داغ آماده باشند. برخی نیز کودکان خردسال خود را همراه می‌آورند، زیرا کسی را برای مراقبت از آنها ندارند.

کار آنها در ماه‌های اردیبهشت و خرداد، بیشتر چیدن توت‌فرنگی و گوجه‌فرنگی است. در فصل‌های دیگر نیز کارهای متفاوتی انجام می‌دهند.

زنان کارگر فصلی کدام‌اند؟

این زنان کارگر، از نظر ویژگی‌های زمینه‌ای، اغلب وضعیت مشابهی دارند. اساسی‌ترین ویژگی مشترکشان، تعلق به طبقات پایین جامعه است؛ طبقاتی که اکنون دیگر محدود به خانواده‌های کارگری نیستند. کارمندان رده‌پایین، بازنشستگان، معلمان و حتی خانواده‌های نظامی عادی نیز همگی جزو صادرکنندگان نیروی کار زنان به بیرون از خانه هستند. زنان متأهل و زنان جداشده نیز شمار قابل‌توجهی از این گروه را تشکیل می‌دهند. آنها معمولاً پس از طلاق، سرپرستی فرزندان خود را بر عهده می‌گیرند و گاه کودکانشان را نیز با خود به محیط کار می‌برند.

محدوده سنی آنها بسیار متفاوت است؛ از دختران نوجوان ۱۳ ساله تا زنان ۶۰ ساله و حتی بیشتر، در میان آنان دیده می‌شود. «نیاز» فوری به پول، همه آنها را کنار هم جمع می‌کند. مدت‌هاست که الگوی اقتصادی خانواده هسته‌ای در این خانواده‌ها دیگر پاسخگو نیست و کارایی خود را از دست داده است؛ الگویی که در آن مرد خانواده، اصطلاحاً «نان‌آور» است، هزینه‌های زن و فرزندان را تأمین می‌کند و احتمالاً در مقابل، انتظار اطاعت آنها را دارد. این الگو به هم ریخته است، زیرا اکنون بسیاری از مردان خانواده‌های کارگری، همراه با همسران و دخترانشان، در بخش کشاورزی به کارگری روزمزد مشغول‌اند؛ به‌ویژه مردانی که سن‌وسالی از آنها گذشته، بیمه و بازنشستگی ندارند و توان جسمانی لازم برای انجام کارهای سخت‌تر را از دست داده‌اند.

لازم به یادآوری است که کردستان، در کنار دو استان ایلام و کرمانشاه، سنگین‌ترین تورم را در سال گذشته تجربه کرده‌اند؛ تورمی بالای ۱۰۰ درصد. این فشار مضاعف، به‌طبع، همه اعضای خانواده‌های کم‌درآمد را وادار به کار بیشتر می‌کند.

تفاوت نیروی کار مردان و زنان

مردان زیادی نیز در همین بخش مشغول کارند، اما جمعیت زنان بسیار بیشتر است. مردانی که فعالیت اقتصادی‌شان در دسته «کارگران فصلی» کردستان قرار می‌گیرد، معمولاً نیروی کار خود را در بخش‌های دیگری صرف می‌کنند؛ از جمله بریدن علف، کارهای باغبانی یا انجام کارهای مشابه کشاورزی در اقلیم کردستان عراق، اما با دستمزدی بیشتر. برخی نیز دیگر اعضای خانواده را با خود می‌برند و حدود یک ماه، به‌صورت خانوادگی، در دشت‌های شهرزورِ کردستان عراق کار می‌کنند. مردان این امکان را دارند که در اقلیم همسایه با دستمزدی بالاتر، روزانه حدود ۲۵ هزار دینار عراق (معادل حدود سه میلیون تومان) درآمد داشته باشند.

نیروی کار مردان در بازار کار فصلیِ بهار، گران‌تر به فروش می‌رسد. برای مثال، یک مرد در ازای یک روز کارِ بریدن علف، دو تا سه میلیون تومان مزد دریافت می‌کند، در حالی که زنان در ازای یک روز چیدن توت‌فرنگی، در سال ۱۴۰۵ تنها ۸۰۰ هزار تومان دستمزد می‌گیرند. یعنی یک زن کارگر، با دستمزد سه روز کار خود، تنها می‌تواند یک روغن جامد پنج‌کیلویی بخرد.

کارهای پردرآمدتر برای زنان کارگر معمولاً امکان‌پذیر نیست. موضوع صرفاً نداشتن توان جسمانی کافی هم نیست؛ چرا که بسیاری از زنان، اگر فراغتی داشته باشند، در این نوع کارها نیز کمک می‌کنند. مسئله، بیش از هر چیز، مسئولیت‌های سنگین دیگری است که نظم هنجاری موجود بر آنها تحمیل می‌کند؛ مراقبت و پرورش کودکان، نظافت، آشپزی و فراهم کردن اسباب آسایش همسر.