
۱۵ اسفند ۱۴۰۴-هه نگاو
جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویسهای جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریبخورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شدهاند. اما بررسیهای «ایرانوایر» و سازمانهای حقوقبشری نشان میدهند که اکثریت قریببهاتفاق جانباختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زدهاند. در بسیاری مواقع هم جانباختگان کودکانی بودهاند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی میکردهاند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت جانباختن «ماندانا گلستاننژاد»، معلم و معترض ۴۱سالهای است که ماموران جمهوری اسلامی سر و صورتش را هدف گرفتند.
بر اساس اطلاع «ایرانوایر»، «ماندانا گلستاننژاد»، معلم لُر اهل یاسوج شامگاه پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ در جزیره قشم با گلوله سرکوبگران جمهوری اسلامی کشته شده است. ماندانا گلستاننژاد، ۴۱ساله و مجرد و معلم علوم اجتماعی یکی از مدارس قشم و مسلط به دو زبان آلمانی و انگلیسی بوده است.
به گفته منابع مطلع، ماندانا حدودا ۶ماه پیش از کشور آلمان به ایران بازگشته بود و از ابتدای سال تحصیلی توانسته بود در یک مدرسه دخترانه در قشم کار پیدا کند. او لیسانس زبانهای باستانی و فوق لیسانس مترجمی زبان انگلیسی داشت.
یک منبع آگاه به ایرانوایر گفته که گلوله ماموران به پشت گوش او برخورد کرده و بخشی از صورتش را از بین برده و برای همین شناسایی پیکرش برای خانواده با سختی همراه بوده است. نهایتا پیکر او چند روز به خانواده تحویل داده میشود و بعد از انتقال به یاسوج، در یک روز برفی و «غریبانه» و تحت فشارهای نیروهای امنیتی با اندک شمار اعضای نزدیک خانواده در قبرستان روستای حسینآبادِ دشتروم به خاک سپرده میشود.
ماندانا گلستاننژاد؛ از آلمان آمده بود که برای جامعه مفید باشد، جانش را گرفتند
ماندانا گلستاننژاد متولد ۳۰شهریور۱۳۶۳ بود؛ شهروند معترض و معلم علوم اجتماعی یک مدرسه دخترانه در قشم که ۱۸دی۱۴۰۴ با گلوله سرکوبگران جمهوری اسلامی به سرش کشته شد. فرد مطلعی که با ایرانوایر صحبت کرده میگوید که او مدرک کارشناسی زبانهای باستانی داشت و کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی. حدود دو سال در آلمان زندگی کرده بود و به زبانهای آلمانی و انگلیسی تسلط داشت. حدود ششماه بهدلایل شخصی به ایران بازگشت و مدتی بعد بهعنوان معلم علوم اجتماعی در قشم مشغول بهکار شد.
به گفته این شخص مطلع او برای تحصیل و کسب پایگاه اجتماعی که داشت «مصیبت»های زیادی را پشت سر گذاشته بود و با ساختارهای مردسالار جامعه محل تولدش جنگیده بود: «دختر سرزندهای بود. خیلی امروزی بود و دوست داشت تجربههایش از زندگی در آلمان و تجربههایش از تحصیل را به جامعه منتقل کند و برای پیشرفت دختربچهها استفاده کند. خودش مثل خیلی دخترهای دیگر هم سن و سالش با بدبختی و جنگیدن با ساختار مردسالار درس خوانده بود. دخترها در منطقه ما با بدبختی تحصیل میکنند. خصوصا اگر متولد دهه ۶۰ هم باشند که بدتر.»
این شخص آگاه و از نزدیکان ماندانا به ایرانوایر میگوید: «یک دختر در منطقه ما وقتی درس میخواند، خصوصا دهه شصتی، کلی مصایب را پشت سر گذاشته. اینکه ماندانا نتوانست حتی نتیجهاش را ببیند، خیلی دل همه را سوزانده.»
بخشی از صورتش از بین رفته بود، خانواده پیکرش را با سختی تشخیص دادند
به گفته شخص مطلعی که با ایرانوایر گفتوگو کرده، چون گلوله سرکوبگران به پشت گوش ماندانا برخورد کرده بوده، «بخشی از صورتش نبود» و و خانواده داغدار او با سختی و رنج بسیار او را شناخته بودند. آنها پس از آن تحت فشار بسیار بودند تا ماندانا را «شهید» جمهوری اسلامی اعلام کنند، اما در مقابل آن مقاومت کردند: «خانوادهاش یاسوج زندگی میکنند و خانواده به سختی شناساییاش میکنند و با بدبختی پیکر را تحویل میگیرند. فشار زیادی آورده بودند که شهید اعلام کنیم وگرنه پیکر را نمیدهیم.»
این شخص آگاه ادامه میدهد: «خانواده را تهدید کردند که حالا که جسد را میخواهید حق گرفتن مراسم ندارید. چند روز بعد پیکرش را تحویل دادند و خیلی مظلومانه در یک روز برفی و فقط با حضور اعضای نزدیک خانوادهاش دفن شد. اجازه ندادند کسی سر مزارش، برای خاکسپاری برود. توی یک روز برفی، توی قبرستان روستای حسینآباد دشت روم به خاک سپرده شد. خیلی غریبانه و مظلومانه.»
این شخص با تاکید بر اینکه خانواده ماندانا رنج بسیاری را متحمل شدند، میگوید: «خاکسپاری و فشاری که به خانواده آوردند، خیلی دردناک بود. تصور کنید از غربت برگردی به سرزمین خودت و با وجود این همه محرومیت و سختی، بخواهی مفید باشی و بعد با گلوله بزنند توی سرت و جانت را بگیرند.»
به گفته این فرد نزدیک به خانواده ماندانا گلستاننژاد، «برای لُرها خیلی سخت است در غربت بودن و بهخصوص در سوگواریها تعداد برای خاکسپاری خیلی باید زیاد باشد. از قدیم سنتمان بوده این و اینکه ماندانا اینقدر غریبانه به خاک سپرده شد، دل خانوادهاش را خیلی میسوزاند.»
او البته به برگزاری مراسم چهلم باشکوه برای این معلم کشتهشده نیز اشاره کرده و میگوید: «چهلم باشکوهی برایش گرفتند، چون دیگر خب پیکر را تحویل گرفته بودند و تهدیدها برای تحویل ندادن پیکر نبود که خانواده ساکت بمانند.»