
۱۵ بهمن ۱۴۰۴-ایران وایر
این گزارش نگاهی دارد به زندگی او، فعالیتهایش در شبکههای اجتماعی و فقدانی که بسیاری از دوستان دیده و نادیدهاش را در اندوه فرو برده است.
***
«فرشتهها معتقدند که سختیها موندگار نیست.»
این تک جمله را «شبنم فردوسی» خالق عروسکهای گیسو بلند سرخ موی ۳۴سانتی نوشت.
روی عروسکها لوگویی با طرح یک چرخ خیاطی نصب میکرد که همدم روزها و شبهایش بود. ابزار کارش در ساخت و تکمیل عروسکها. رویش نوشته بود «نمنم»؛ جوری که دوستهای نزدیکش نامش را صدا میزدند.
دوستان شبنم او را اینگونه به یاد میآورند: «دختری خاص و هنرمند. عاشق رنگهای شاد. شیفته قهوه و پیادهروی. مشتاق کار با بچهها. شبنم واقعا انگار متعلق به جهان دیگری بود. خیلی درگیر رسم و رسوم کلیشههای رایج در جامعه نبود.»
اما چیزی که خیلی روی آن تاکید میکنند «عزتنفس» اوست: «شبنم عزت نفس بالایی داشت. سختیهای زندگیاش مثل همه مردم بود. تلاش میکرد برای زندگی آرام و دور از حاشیه. از صدا و داستانهایی که از زبان عروسکها میگفت میتوانید به دیدگاهش در زندگی پی ببرید.»
یکی از ویدیوهایی که شبنم به اشتراک گذاشته داستان خانهای قدیمی در انتهای کوچهای بنبست در محل زندگی اوست. خانهای با دیوارهای آجری و در آهنی شبیه به در خانه مادربزرگها. شبنم در این ویدیو میگوید: «چندوقت پیش وقتی احساس کردم خیلی خیلی تنهام و از تنهایی میترسم پیدایش کردم. هر روز با یک لیوان قهوه رفتم،روی پلهاش نشستم و باهاش حرف زدم.»
او در ادامه «قورباغا» یکی از عروسکهایش را به ما مخاطبان صفحهاش معرفی میکند و از ما میخواهد بیشتر به جزییات توجه کنیم. روشی خلاقانه برای همراه کردن ما با خودش، محصولاتش و زندگی.
یکی از دوستان شبنم به ایرانوایر میگوید: «برخلاف آنچه نوشتهاند شبنم در خیابان فاطمی یا انقلاب مجروح نشد. او در سلسبیل بود. جایی که قیامت بود. توی هر کوچه چند تا کشته روی زمین بود. وقتی تیر خورده بود یک نفر با تلفنش به برادرش خبر داد که حالش خوب نیست و بیایند دنبالش. وقتی به او رسیدند آثار جراحت نداشت. بردندش خانه. بدنش را بررسی میکنند و میبینند دوتا جای تیر از پشت روی تنش هست. فکر میکنند ساچمه خورده. رنگش هم پریده بود. گمان کرده بودند از ترس فشارش افتاده اما یکمرتبه گفت دلم درد میکند. نشست و یکهو شکمش باز شد و شروع به خونریزی کرد.»
نزدیکان شبنم زخمش را با پارچه میبندند و او را سریع به بیمارستان میرسانند: «به سرعت پذیرش کردند و بردند اتاق عمل. همه را هم بیرون کردند و گفتند نگران نباشید خوب می شود. چند ساعت بعد که برای پیگیری وضعیتش به بیمارستان مراجعه کردند به آنها گفته شده چنین کسی اینجا نیست. روز بعد دوباره به بیمارستان مراجعه کردند یکی از پزشکها گفت دیشب منتقل شده کهریزک. اصلا نمیدانیم زنده بوده که فرستادهاندش یا در اتاق عمل جانش را از دست داده و این زخمی است که تا ابد روح ما را میخورد.»
شبنم هیچ عکسی از خودش توی صفحهاش ندارد. صفحه کاریاش پر است از عروسکهای رنگارنگی که طراحی و با دقت روی جزییاتشان کار میکرد.
روز ۲۰دی۱۴۰۴ در واویلای کهریزک، شبنم را از روی تصویری که هیچ شباهتی به او نداشت، شناسایی کردند. زن شاد سرزندهای که با رنگها عجین بود در تصویری سیاه و سفید، پریده رنگ و خالی از نور زندگی.
دوستانش میگویند پیکرش در نهایت روز دوشنبه ۲۱دی به نزدیکانش تحویل داده شد: «من نمیدانم شرط و شروطی برای تحویل پیکرش گذاشتند یا نه اما به خاک سپرده شد. شبنم خیلی مظلوم بود اما عزتنفس عجیبی داشت. کلی عروسک نیمهکاره دارد. سعی میکنیم آنها را تکمیل کنیم و یادش را با عروسکها و رنگهای زنده و شادمانی زنده نگه داریم.
شبنم در میان کارهایی که ساخته چند مدل فرشته دارد. فرشتههای ۳۴سانتی که «معتقدند سختی موندگار نیست»، فرشتههای موآبی بالدار که «بالهاشونو باز میکنند حتی اگه خیال پریدن ندارند»، فرشتههای رنگارنگ که بالهایشان را باز میکردند تا صاحبشان را «ببرند دور دورها»
شبنم حالا خودش یکی از همان فرشتهها شده و رفته به جایی دور.. خیلی دور.