
۷ بهمن ۱۴۰۴-ایران وایر
این گزارش ادای دینی است به آیدا عقیلی و خانواده دادخواهش که میگویند: «به قهرمانی که پرورش دادیم افتخار میکنیم.»
خاطرات کودکی برای آیدا عقیلی جایگاهی ویژه داشتند. در صفحهای که محصولاتش را در آن معرفی میکرد و میفروخت دهها ویدیو و نوشته درباره دوران کودکیاش میشود دید.
او بارها برای مخاطبانش نوشته که همیشه دلتنگ «بازیهای کودکی و خانه مادربزرگش» است. دلش برای «غذاهای مامان» وقتی از مدرسه برمیگشت، دراز کشیدن کنار بخاری در حین انجام تکالیف و سفرهای خانوادگی و دستهجمعی تنگ شده است.
در ویدیویی که از روزهای کودکی خود به اشتراک گذاشته در تخت کوچکش خوابیده. پدر و مادرش او را که خردسال است، میبوسند و برایش لالایی میخوانند و او با شیطنتی شیرین با دست چشمانش را میبندد و تظاهر میکند که به خواب رفته است.
آیدا مانند بسیاری از همنسلانش چند بعدی بود. هنرمند بود و شمع میساخت. شیفته رقص در دل طبیعت بود و البته سرشار از شور زندگی و عشق به ایران.
آنقدر سفر و طبیعت را دوست داشت که روزهای تعطیل آخر هفته و نوروز خانواده را مجاب کند بزنند به جاده و صبحانه را هفت صبح وسط جنگلهای گرگان بخورند.
او شیفته هنر بود. علاوه بر ساختن شمع، همراه با خواهرش عکاسی میکرد. مادر آیدا به وضوح از داشتن دخترانی چون آیدا و میترا به خود میبالید. مادر آیدا زیر یکی از پستهای او که تصویری از یک گالری عکاسی است، نوشته: «همیشه آرزو داشتم فرزندانی صالح و سالم داشته باشم. خدا رو شاکرم که شما دوتا را به من داد. هر روز موفقتر باشید نور چشمان من.»
«میترا»، تنها خواهر آیدا ناگفته پیداست که این روزها چه اندوهی به دوش میکشد. آندو نه تنها دو خواهر همخون، که دو رفیق و دوست و بهترین همدم یکدیگر بودند. ویدیوهایی به اشتراک گذاشته از تولدها، سفرها و رقصهایشان و خواهرش را «دستی که همیشه آماده گرفتن است» توصیف کرده است.
آیدا یوگا را آموخته بود، در مسابقات دارت حکم قهرمانی گرفته بود و بیلیارد را خوب بازی میکرد. میگفت: «چوبی که در دست داری امتداد فکر توست باید زاویه را درک کنی، حرکت را بسنجی و با یک ضربه حساب شده تعادل را به هم بزنی.»
اما زندگی بازیهای دشوارتری از بیلیارد دارد. او به اینکه زن بودن در ایران دشوار است واقف بود اما هرگز در چارچوبهای برساخته برای «زن خوب فرمانبر پارسا» که در سالهای زندگیاش تبلیغ میشد جا نگرفت. میگفت: «زن بودن یعنی جنگیدن در سکوت، یعنی شکست خوردن و دوباره از نو ساختن. زن قوی، کسی که درد نمیکشد نیست کسی است که در دل دردها میدرخشد و پیش میرود.»
وقتی ماموران سرکوب جمهوری اسلامی به سر آیدا شلیک کردند اینترنت قطع شده بود. وقتی که برنگشت خانواده همهجا را گشتند و سر آخر مثل همه داغدران این روزهای تهران رسیدند به سالنهای پر از پیکر کهریزک. سالنهایی که ویدیوهای منتشر شده از آنها زنان را نشان نمیدهد اما روایتها از محل نگهداری پیکرهای زنان هم به همان اندازه که درباره مردان دیدهایم هولناک است.
خانواده آیدا سرانجام پس از چند روز پیکر زنی که همیشه با عطر شمع و گل عجین بود، در کهریزک یافتند. بیجان و سرد و خونآلود. یک منبع آگاه به ایران میگوید: «عموی آیدا، علی عقیلی از کشتهشدگان جنگ ایران و عراق است. در بهشت زهرا وقتی فهمیدند که او از خانوادههای کشتهشدگان جنگ است گفتند ۸صبح بیایید برای خاکسپاری اما تا ۸شب او را تحویل ندادند و فقط خانواده را رنج دادند.»
آیدا متولد تابستان بود. امسال وقت خاموش کردن شمع تولدی که در روزهای پرتنش حمله نظامی اسراییل به ایران خاموش کرد، نوشت: «۳۴سال از لحظهای که چشم به دنیا باز کردم گذشته. دنیایی که نه همیشه امن بود، نه همیشه مهربان. در این سالها خندیدم، گریه کردم، جنگیدم، شکستم، اما دوباره ایستادم.»
او عشقش به ایران را بیمحابا فریاد میزد. خودش را «فرزند این خاک» میدانست. خاکی که به گفته او «زخمش روی جانم مانده، خاکی که آزادی را هنوز در آغوش نگرفته، و من در این سالها، هر روز، با بغض وطن چشم باز کردم.انگار هزار سالهام از بس که درد دیدم، بغض فروخوردم، و منتظر صبحی بودم که هنوز نیامده.»
و در پایان نوشته بود: «تولدم مبارک.برای خودم که هنوز با تمام زخمها زندهام،که هنوز باور دارم آزادی میرسدو هنوز بلدم دوست داشته باشم، حتی وقتی دنیا با من نجنگد. به امید آزادی ایرانم.»