
۵ مرداد۱۴۰۴- صدای بازداشت شدگان
در سرزمینی که صدای دادخواهی را با باتوم و زندان پاسخ میدهند، مادران نیز از تیغ سرکوب در امان نمیمانند. لیلا صارمی، مادری مقاوم، زنی آزاده و یکی از صدها مادر دلنگران، این بار قربانی خشم و وحشت رژیمی است که حتی از نگاه مادرانه نیز هراس دارد.
فرزاد معظمیگودرزی، جوانی که صدای عدالتخواهیاش را در پشت دیوارهای زندان هم خاموش نکردند، اکنون در غم اسارت مادریست که هیچ سلاحی جز عشق به فرزند، حقیقت و آزادی در دست ندارد. لیلا را بردهاند تا صدای فرزاد را خاموش کنند؛ اما غافلاند که این صداها از قلب هزاران مادر، پدر و جوان در سراسر ایران برخاستهاند و دیگر نه با شکنجه، نه با انفرادی، نه با جعل اتهام، خاموششدنی نیستند.
دستگیری لیلا صارمی تنها یک فقره از کارنامهی سیاه دستگاه سرکوب است، اما پژواک فریاد فرزاد، پژواکی است از وجدان بیدار نسلی که نه فراموش میکند، نه میبخشد. این مقدمه، صدای اعتراض است؛ ندایی برای افشای جنایتی خاموش و اعلام همبستگی با همهی دادخواهان خونهای ریختهشده.
اکنون، صدای فرزاد را از پشت میلهها بخوانید؛ صدایی که به نیابت از تمام ستمدیدگان فریاد میزند:
«سوگند به خون همرهانم، سوگند به اشک مادران…»
متن بیانیه فرزاد معظمی از زندان فشافویه
«من فرزاد معظمی گودرزی در تاریخ شهریور ۱۴۰۲ به جرم دادخواهی خون پسرعمهام رضا معظمی گودرزی که در آبان ۹۸ در اندیشه کرج به ضرب گلولهی ماموران دستگاه سرکوب کشته شد، با چندین اتهام توسط اطلاعات سپاه بازداشت شدم و پس از ۲ ماه تحمل انواع فشارها و شکنجهها، در حالیکه با قید وثیقه آزاد شده بودم مجددا پس از یک ماه، این بار توسط وزارت اطلاعات تهران با عنوان اتهامی جدید، اما به همان جرم دستگیر شدم و تا امروز در زندان به سر میبرم.
در تاریخ ۳۱ تیر ۱۴۰۴ خبردار شدم که همزمان با احضار عمهام فیروزه معظمی گودرزی به دادگاه بروجرد، به جرم دادخواهی خون پسرش، مادرم لیلا صارمی به اتهام واهی «همکاری با شبکه معاند»، توسط اطلاعات سپاه بروجرد دستگیر شده است.
یورش وحشیانه و ناگهانی ماموران به خانهی پدریام و ضبط تمام وسایل الکترونیکی خانوادهام، اقدامی غیرقانونی و به هدف ایجاد رعب و وحشت بوده که درتمام موارد بازداشت خود و اخیراً مادرم تکرار شده است.
من نه فقط از جانب خودم، بلکه از جانب همه دادخواهان آبان و دادخواهانِ خونهای پاک هزاران جوان آزادیخواهی که در بیش از چهار دهه اخیر در زندانها یا خیابانهای ایران بر زمین ریخته شده، «نه می بخشم و نه فراموش میکنم!»
سوگند به خون همرهانم
سوگند به اشک مادران
هرگز ز تیرشان نمیرد
فریاد جاودانِ مان