فرستنده خبر اقای نوید احمدفخرالدین ۰۲ تير ۱۳۹۵

مطرحکردن مسائل و آسیبهای زنان نباید با هدف شارژ تبلیغاتی و تنها برای نشاندادن توجه به این حوزه انجام گیرد. امری که در هر دولت و در زمان هر مسئولی انجام میشود. پرداخت رسانهای به مسأله زنان ضرورتاً باید با هدف جمعآوری پیشنهادهای کارشناسی و تخصصی باشد که در غیر این صورت، فضایی رعبآور برای زنان میسازد و امنیت روانی آنان و خانوادههایشان را مخدوش میکند.
به گزارش مهرخانه، حرکت جوامع از سنتی به مدرن سرآغاز تغییرات عمیق و شگرفی شد؛ گویی هیچ زمانی وجود نداشته است که جامعه صورت دیگری از زندگی اجتماعی را تجربه کرده باشد. اگرچه هر پدیده جدیدی از دل آنچه قدیمی است، متولد میشود، اما تولد دوران مدرن، کمترین اثر را از زمان گذشته با خود دارد. نشانه آن بیش از همه در تغییرات ذهنی، نگرشی و اخلاقی است که این دوران با خود همراه کرده است؛ اگرچه اصالت این تغییرات محل شک و سؤال است و بلکه بیشتر به نظر میرسد پاسخ و عکسالعملی برابر قوانین و ساختارهای گذشته باشد. با این وجود این اتفاق نه تنها وطن این تغییرات را درگیر کرده، بلکه به کشورهای دیگری نیز سرایت کرده است.
در عصر جدید نوع مشکلات و مسائلی که افراد با آن درگیر میشوند، بهکلی متفاوت از قبل است. آموزههای جدید مبنی بر اهمیتیافتن فرد و خواستهای او، آزادی و اراده، تصویر جدیدی از فرد انسانی عرضه کرده که لذت و برآوردن آرزوهای شخصی، هسته مرکزی آن را تشکیل میدهد. به دنیال این امر، اخلاق نیز فردی شده و صورت قراردادی به خود میگیرد: من به حریم تو تجاوز نمیکنم، مادامیکه/ به این شرط که تو هم به حریم من تجاوز نکنی. برقرارکنندگان این قاعده از یاد برده بودند که درون هر انسانی سویه تاریکی نیز وجود دارد که تنها به دنبال نفع شخصی است و حاضر است برای آن، قراردادهای توافقی را بشکند و از هوش و قدرت خود برای ایجاد پوشش و توجیه استفاده کند.
گسترش آیین فردگرایی و متصلکردن موفقیت و شکست به تلاش فردی، عامل مهمی در وقوع برخی اتفاقات ناخوشایند در جوامع کنونی است. در این موضوع، ارزشگذاریهای جامعه برای دسترسی به داشتههای خاص نیز سهم دارد؛ تأکید بر ارزشهای اقتصادی خاص که داشتن حدود مشخصی از ثروت را میزان موفقیت مطرح میکند، با خود مسیری از موفقیت را ترسیم میکند که افراد برای احساس تشخص اجتماعی باید آنرا طی کرده باشند. این موضوع سبب میشود افراد برای کسب تأیید اجتماعی، تمام توان و تلاش خود را جهت بهدستآوردن این شاخصها بهکار برند و در این مسیر از کوششی مضایقه نکنند.
مرتن جامعهشناس آمریکایی با تصویر چنین وضعیتی از فرهنگ مدرن، به نظریه آسیب اجتماعی خود پرداخت. از نظر او تأکید بر چند شاخص محدود و بهویژه اقتصادی در شرایطی که افراد در موضعیتهای نابرابر بهدنیا میآیند، مهمترین آسیبها را به فرد، اخلاق و فرهنگ جامعه میزند. سیستمهای آموزشی و رسانهای متناوباً بر این ارزشها تأکید کرده و افراد را به سمت آنها سوق میدهند؛ درحالیکه افراد با تواناییهای متفاوتی در این مسیر قرار دارند. از جمله راهکارهای رسیدن به اهداف تعیینشده در این شرایط، انتخاب و انجام بزه و خلاف است.
انحرافات اجتماعی که به عنوان انحراف از هنجار و معیارهای تعیینشده است، همواره در راستای دستیابی به ارزشهای تشویقشده نیست، بلکه برخی افراد خود را در انزوای اجتماعی قرار داده و به تخریب خود دست میزنند. به عنوان مثال میتوان به اعتیاد اشاره کرد. اعتیاد و خروج از دنیای واقعی، برای رهایی از فشارهای اجتماعی است که به طور مدوام ناتوانی و شکست را به آنان یادآوری میکند، اما امر اجتماعی امر فردی نیست و اعتیاد نیز مسأله فرد باقی نمیماند، بلکه بهتدریج افراد دیگر را نیز درگیر مشکلات ناشی از آن میکند.
از طرفی سیستمهای توزیع و خرید و فروش، و سیستمهای مقابله با آن مانند پلیس و زندان نیز بهوجود میآیند و هیاهوی بسیار برای کنترل این ماجرا ایجاد میشود و البته این هیاهو پایانیافتنی نیست؛ چراکه نفع عده بسیاری بر این است که این ماجرا ادامه یابد تا آنان بتوانند به پول، ثروت و ارزشهایی که جامعه بر آنها تأکید دارد، دست یابند. به این ترتیب است که افراد در جامعه قربانی وضعیتی میشوند که خود آنها را ارزشمند جلوه میدهند، اما غافل از آنکه مسیر و امکانات افراد برای دستیابی به آنها متفاوت است.
نظریه مرتن البته تنها نظریه موجود درخصوص توجیه انحرافات در جامعه نیست و به عنوان یک نظریه منتخب به آن پرداخته شده است. اما این نظریه برای پاسخ به وضعیت تغییر ناپذیر آسیبها و انحرافات اجتماعی قابل قبول است. و این وضعیت بهویژه در مورد مسأله زندگی اقشاری است که تا پیش از این صدای آنها کمتر شنیده شده است؛ مانند زنان و کودکان. مسائلی چون کارتنخوابی زنان و مادران فرزنددار، زنان معتاد ساکن در پارکها، مسأله ایدز که به سمت زنانهشدن میل کرده است، تجاوزات و آسیبهایی که زنان بهواسطه نبود امنیت اجتماعی متحمل میشوند و…
تا پیش از این بهواسطه حضور بیشتر زنها در عرصه خصوصی کمتر این مسائل ظهور و بروز داشت؛ اگرچه جامعه هیچگاه از حضور و فعالیت زنان خالی نبوده است، اما تفاوت این زمان با یک دهه قبل، تغییرات اخلاقی و اجتماعی فاحشی است که اتفاق افتاده است. حضور زنان در خیابانهای و عدم وجود مکانی برای زندگی در جامعهای که در آن حکومت اسلامی است، اتفاق سادهای نیست. بههرصورت زنان در برابر آسیبهای فیزیکی در معرض خطر بیشتری قرار دارند و این مسأله که زنانی که تعداد آنها بین سه تا پنج هزار نفر شمرده میشود در خیابانهای شهر رها باشند، محل تأمل و نگرانی است. بیش از آن خطر متوجه زنانی است که فرزندانی همراه خود دارند.
مسائل و معضلات اجتماعی مقیاس و معیار درجهبندی خاصی ندارند که بتوان گفت مسألهای از دیگری خاصتر است، بلکه با توجه به درهم تنیدهبودن مسائل اجتماعی باید گفت غفلت از مسائل کوچک به دلیل پایینبودن رخداد یا ابعاد آن، سرانجام آن را به جایی میرساند که برای رفع آن باید بودجه و انرژی گزافی صرف شود. به عنوان مثال برخورد با اعتیاد به عنوان مسألهای فردی و نه خانوادگی و اجتماعی، سرانجام به وضعیتی رسیده است که روی هر کدام از مسائل اجتماعی تمرکز شود، ریشهای از اعتیاد در آن یافت میشود.
جدا از پرداخت بهموقع به مسائل اجتماعی که پیچیدگی و نکات خاص خود را دارد، نکته دیگر زمان پرداخت به این مسأله است. مهرخانه در نوشتههای پیشن نیز به کرات و به اعتراض و نقد به این مسأله پرداخته است که مطرحکردن مسائل و آسیبهای زنان نباید با هدف شارژ تبلیغاتی و تنها برای نشاندادن توجه به این حوزه انجام گیرد. امری که در هر دولت و در زمان هر مسئولی انجام میشود. پرداخت رسانهای به مسأله زنان ضرورتاً باید با هدف جمعآوری پیشنهادهای کارشناسی و تخصصی باشد که در غیر این صورت، فضایی رعبآور برای زنان میسازد و امنیت روانی آنان و خانوادههایشان را مخدوش میکند. سیستم جمعآوری نظرات کارشناسی یا اطلاعرسانی به نهادهای مربوطه جهت همفکری و رفع مشکل، سایتها و رسانهها نیستند، بلکه باید مجاری خاص خود را داشته باشد.
عدم توجه به این مهم است که حرکات رسانهای در حوزه زنان را ایجاد میکند. زمانی موج و هیجانی برای ساماندهی زنان کارتنخواب ایجاد میشود و در همین حد باقی مانده و فراموش میشود و تنها چیزی که به گوش میرسد صدای چند مسئول است که در خصوص آمار این زنان و نحوه ساماندهی آنان با یکدیگر اختلاف عقیده دارند، اما عملاً کاری برای این زنان انجام نمیشود. پس از آن بدون آنکه گزارش از وضعیت ساماندهی یا روند آن انجام شود، مسأله مناسبتی بعدی مورد پیگیری قرار میگیرد: ایدز، فقر، زنان سرپرست، قتل، اسیدپاشی، تجاوز و… تصویر این وضعیت و تأثیر آن بر فضای عمومی جامعه که آنرا غیر قابل اعتماد میکند، از نتایج آن است.
موضوع مهم دیگر آنکه چنین نوع برخوردی خوراک خبری سایتهای بیگانه را به آسانی و بیزحمت فراهم میکند. آنان بدون آنکه درخواستی داشته باشند، از آمارهای متفاوت ارائهشده استفاده میکنند و از اختلاف نظر مسئولان به بیتدبیری و کمکاری یاد میکنند. بازتاب این اخبار در رسانههای خارجی که با وجود دسترسی به ماهواره در اختیار خانوادههای ایرانی قرار میگیرد، اعتماد و اطمینان به حکومت و اولویتهای رسیدگی آن را متزلزل کرده و رابطه میان مردم و حکومت را سست میکند. این موضوع در کنار آمار اختلاسهای کلانی که اغلب به گوش میرسد و اخبار کمبود بودجه برای رسیدگی به وضعیت زنان که حساسیت خاصی بر آنان وجود دارد و این حساسیت البته درست و بهجاست، جامعه را دچار سردرگمی و تشتت میکند.
موضوع نهایی و البته مهم دیگر در این پرداخت ناقص و مناسبتی، گزارشهای بینالمللی است که بر اساس چنین گزارشهایی تنظیم و در نهادی بینالمللی برای محکومیت حکومت استفاده میشود. آیا مسئولان به اهمیت موقعیت نهادی خود در قبال حکومت و مردم و جامعه بینالملل به آن اندازه واقف هستند که در خصوص طرح مسأله و راهکارهای پرداخت به آن، با احتیاط و هزم بیشتری برخورد کنند؟!